پرسپوليس مورد نظر در دسترس نيست مدت‌هاست كه گم شده، دنبالش در به در نگرديد، در و ديوار و سقف دارد و چراغش روشن است.

اما آنچه زير سقفش هست پرسپوليس نيست، آنچه مي‌بينيد ژنريك پرسپوليس است؛ يك كپسول بي‌خاصيت كه فقط 10، 20 دقيقه بفهمي نفهمي تسكينت مي‌دهد! خاصيت اين كپسول را مي‌توان به عينه در ديوانسالاري پرسپوليس ديد و بيشتر در بي‌خاصيتي همين كادر فني‌اش از جناب سرمربي بگير بيا تا ته نيمكتش! يك نظر به همين سرمربي به ظاهر بي‌زبانش بيندازيد، حتما خواهيد گفت… نجابت از سر و رويش مي‌بارد، خب قبول، حتما خواهيد گفت… متين و باوقار است، خب قبول، حتما خواهيد گفت… خوش‌تيپ و شيك‌پوش است، خب هر آنچه مي‌گوييد قبول، شما بگوييد پس درد اين پرسپوليس چيست؟!پرسپوليسي كه روزي روزگاري حريفانش را به مرگ مي‌گرفت تا با تب از ميدان خارج شوند، همان پرسپوليسي كه به قول همين سلطانش هنوز سوت آغاز بازي را نزده سه گل جلو بود! حالا دردش چيست كه هم خود مدام در ميان ميدان‌ها سكته مي‌كند و هم مردمش را روي سكوها سكته مي‌دهد؟! دردش كجاست، دردش آن مانوئل خوزه به ظاهر حراف بود يا همين گل‌محمدي به ظاهر بي‌زبان؟! پرسپوليسي كه شكر خدا هرچه مي‌خواهد اين سردار قدر قدرتش كم تو حلقش نكرده، پس چرا چنين بايد پس بيفتد، چرا چنين نفس بريده و بي‌زبان بايد ميدان به ميدان پا پس بكشد؟! به همين گل مربي‌اش نگاه كنيد!،….

به چهره سرد و نگاه يخ‌زده و حركات سست و بي‌رمق دستانش در كناره ميدان‌هاي حساس به دقت نگاه كنيد،… آيا حركات و وجناتش خود نماد و نمود و آيينه‌يي تمام‌نما از جمع بي‌تفاوت و ناهمگن مردانش در ميان ميدان‌ها نيست؟!آيا نشانه‌يي از كاريزماي يك مربي متشخص مقتدر را در همين آقا يحياي گل گل گلمحمدي مي‌بينيد؟نجابت و آقايي و وقار و متانت همه به جاي خود لازم، آيا فاكتورهاي لازم براي يك مربي حرفه‌يي تنها همين صفات حسنه است، آن هم تيمي همچون پرسپوليس با آن نيمكت داغ و آن سكوي آتشين مزاجش؟ با زبان‌هايش كم با آتش ميدان‌ها به سه سوت لال نشده‌اند چه برسد به اين بي‌زبان‌هايش!پرسپوليسي كه هميشه خدا درونش خودش را كشته و بيرونش مردمش را،‌ تو ببين هر تنابنده‌يي هم كه روزي روزگاري گذري ده دقيقه در اين تيم توپ زده چنين كه رفته و مي‌رود كه سهم‌خواهي از اين نيمكت كذا طلب نكرده و كم همه را بدهكار و خود را بستانكارش نمي‌داند.ديگر هم فرقي نمي‌كند كه امتحان پس‌داده‌هاي رفوزه شده‌اش باشند يا كم و بيش قبول‌شده‌هايش، سامورايي‌هايش كم نيستند، يكي هم همين آخرين سامورايي‌اش كه شتابزده آمد و شتابزده سرمربي شد و طفلك حالا بايد شتابان نيمكت خالي كند!البته بايد ديد كه سرداران و سروران نشسته در ديوانسالاري پرسپوليس را چه سياست است، سياستي دگر به غير از آنچه تاكنون رفته يا بنا به نرخ روز سياست است و سياست روز؟!

آمديم درباره طفل معصوم مهدوي‌كياي رفته بنويسيم و عنايت ويژه آقا يحياي‌شان در بدرقه‌اش!، ديديم اي دل غافل كريمي هم در ركاب مهدي رفت. گذاشتيم دوطفلان مسلم اين پرسپوليس را يكجا بدرقه كنيم، همين و تمام.
 

 

برای ثبت نظرات خود بدون نیاز به تایید عضو کانال تلگرام سایت شوید(کلیک کنید)